روزگاری جاده بودم جاده ای غرق تردد
جاده ای کزرفت وآمد لحظه ای خالی نمیشد
من که بسیاری غریبان را به آبادی رساندم
عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهائی خود


دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشم های خیسم واسه دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره
آروم ندارم یه نشونه میخوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمیبندم
این دل تنهام دوباره هوای تو روداره


حواست به منم باشه هنوز داغون داغونم
هنوز از سردی آهم نه میگریم نه میخونم
حواست به منم باشه دارم جون میکنم بی تو
چه معصومانه هر لحظه معنا میکنم دردو
حواست به منم باشه هنوز درگیر احساسم
بجز تو حتی من با گاهی خودم روهم نمیشناسم
حواست به خدا باشه تو که اینقدر بی احساسی
تو که از من بجز اسمم نمیدونی نمیشناسی
حواست به منم باشه
خدایا از تو دلگیرم دارم از غصه میمیرم
چرا قسمت همین بوده که محتاج و زمین گیرم
نه آغوشتو میبینم نه اجابت میکنی دردم
یه کاری کن من از اینجا به آغوش تو برگردم
یه کاری کن بیام پیشت رو لبهام خنده پیداشه
نذارم منتظر بیشتر حواست به منم باشه
خدایا زنذگی اینجا کنار آدمها سخته
تو دنیا هرکی بدتر بود چرا بی درد و خوشبخته
خدایا کفر حرف من نذار لبهام به حرف بازشه
برای رفتن از دنیا حواست به منم باشه
حواست به منم باشه
آخه میدونی؟؟؟من هنوز هم خیلی تنهام


درد را از هر طرف نوشتم درد بود

:: بازدید از این مطلب : 840
|
امتیاز مطلب : 208
|
تعداد امتیازدهندگان : 50
|
مجموع امتیاز : 50